المحقق الأردبيلي
765
حديقة الشيعة ( فارسى )
على عليه السّلام و بعضى ديگر از ائمه هدى عليهم السّلام مىگويند اين بغايت عجب است كه جمعى به كفر نصارى و غلات شيعه كه عيسى عليه السّلام و بعضى از ائمه معصومين عليهم السّلام را خدا مىدانند و اعتراف دارند و با اين حال جماعتى از غلات سنيان حلاج كافر و اشباه او را كه جميع اشياء را خدا مىدانند از اكابر اولياء اللّه مىشمارند . پس بدان كه اگر چه واضع مذهب صوفيه ابو هاشم كوفى است چنان كه اكثر علما نقل كردهاند و آن ملعون و مريدانش ملحد و دهرى بودند ؛ اما جمعى از متعصبان سنى چون بر فضايح و قبايح و فسق و نفاق ابى بكر و عمر و عثمان واقف شدند چارهاى جز آن نديدند كه دست بر آن مذهب زنند و صوفيه را اعانت و تقويت كنند و به جبر قايل شوند تا پردهء دريدهء خلفاى ثلاثه را شايد به اين وجه رفو كنند ؛ چنان كه قبل ازين در اين كتاب بعد از نقل بحث شيخ مفيد با قاضى عبد الجبار معتزلى مذكور گشت « 1 » بلكه به روش حلول و اتحاد و وحدت وجود مرتبهء خدائى از براى ايشان و پيروان ايشان ثابت كنند و مردمان را به اين وسيله فريب دهند تا زبان از طعن ايشان كوتاه سازند و ايشان را دوست بدارند ؛ پس طريقه اين فرقه را در نظر عوام مستحسن نمودند و اكثر خود اين طريقه را پيش گرفتند و جمعى از طواغيت بنى عباس و گروهى از اتباع ايشان نيز در رواج دادن اين طايفه كوشيدند و به ايشان غايت محبت ورزيدند و ايشان را اوليا و ابدال و اقطاب نام كردند و معجزات بسيار بر ايشان بستند و نسبت دانستن غيب به ايشان دادند و در اين ، دو نظر ديدند : يكى آنكه مرتبهء امير المؤمنين و ساير ائمه معصومين را در چشم جهّال پست كنند و معجزات ايشان را در نظرها سهل وانمايند و گويند معجزه و خوارق عادت دليل بر امامت نيست ؛ ديگر آنكه دعوى مكاشفه ايشان را دليل بر امامت ابى بكر و عمر و عثمان سازند و گويند كه اين جماعت كه صاحب مكاشفهاند به امامت شيوخ ثلاثه قايلند و اگر ايشان بر حق نمىبودند مىبايست كه اين گروه كه غيب دانند به بطلان
--> ( 1 ) . حديقة الشيعة ص 489 .